HomeHome  Log in  RegisterRegister  SearchSearch  FAQFAQ  

Share | 
 

 رفتارشناسي آقاي خميني(آيا خميني به خرد جمعي اهميت مي‌داد؟)(خميني را بهتر بشناسيم)

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
ghsabz



تعداد پستها : 22
امتیاز : 2908
اعتبار : 15

PostSubject: رفتارشناسي آقاي خميني(آيا خميني به خرد جمعي اهميت مي‌داد؟)(خميني را بهتر بشناسيم)   2010-04-27, 16:40

به نام خدا
مقاله ذيل در خصوص نقد ادعا آقاموسوي در خصوص اعتناي آقاي خميني به خرد جمعي است. به نظر مي آيد كه ما همچنان جيره خوار خميني هستيم و او را در حالي كه قائل به تغيير احكام قرآني و شرعي هستيم، همچنان اسوه‌اي بي‌بديل و منشأ مشروعيت هر حركتي در ايران مي‌شناسيم، لذا شناخت اين فرد كمك بسزايي در نگاه به او خواهد داشت و اين كار ديريازود صورت خواهد گرفت هر چند به نظر مي آيد الان اندكي زود است اما از آنجا قرار نيست جنبش سبز در تاريكي قدم بردارد و نيز هر از گاهي با مطرح كردن خط امام بسياري از هواداران جنبش سبز را با نگراني و خشم روبرو مي سازند، نقدها كنوني قابل توجيه مي‌باشند.
بنده فقط بايد اين نكته را يادآور شوم كه طبع آخوندي، به طور مطلق با عقل جمعي در تعارض است و بنابر تربيتي كه اين جماعت مي‌يابند و هويت‌يابي كاذبي كه توسط صنف خود و نيز مردم به او تحميل مي‌شود، او خود را عقل كلي مي‌شناسد كه در همه امور قدرت تعقل و اظهار نظر دارد. با اين وجود بايد گفت كه خميني تنها مرجعي است كه توانست به طور محدود و متوجه قدرت مجمع تشخيص مصلحت ايجاد كند كه نوعي خرد جمعي محدودي است و اين خود بدعتي از نظر علماي دين شمرده مي شود. به اميد پيروزي هر چه زودتر جنبش سبز

امام راحل و خرد جمعی"!؟ این را چگونه باورکنیم آقای موسوی؟! - بهروز ستوده

آقای میرحسین موسوی ! تردیدی نیست شما که تا چند ماه پیش ریاست فرهنگستان ایران را برعهد داشتید هم معنی واژه "خرد" را می دانید ، هم معنی واژه "جمع" را و هم از کاربرد ترکیب این دو واژه یعنی "خردجمعی" درفرهنگ سیاسی آگاهی دارید ، اما تردید من دراین است که وقتی شما ادعا می نمائید که راه وروش آیت الله خمینی برای اداره کشور و حل مشکلات ، مبتنی بر"خرد جمعی" بوده است آیا براستی به این گفته خویش باوردارید یا خیر؟! در دیدار با فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی ، شما به درستی بر دروغ گوئی مسئولان و دستگاههای تبلیغاتی دولت کودتا تأکید کردید و اظهار داشتید که : "مسئله دروغ مسئله اصلی ما شده است" ولی در همان دیدار، شما در حالی که از دروغ گوئی دولت و مسئولان جمهوری اسلامی انتقاد می نمودید متأسفانه خود نیز به دروغی دیگر متوسل شدید آنجا که آیت الله خمینی را نماد "عقل وخرد جمعی" معرفی نمودید و راه خلاصی ازحکومت دروغ را بازگشت به خط "امام راحل" و قانون اساسی جمهوری اسلامی توصیه کردید !
آقای موسوی ! اگرچه در فرهنگ و ادبیات آخوندی ، که شما با آن بیگانه نیستید "دفع افسد با فاسد" امکان پذیراست و از قبل توجیه شرعی و مصلحت اسلامی برای آن پیش بینی شده است ولی در فرهنگ انسانی وایرانی دروغ دروغ است و با هیچ مصلحت اسلامی و غیراسلامی دروغ را نمی توان توجیه و تطهیر نمود و دروغی از این بزرگتر وجود ندارد که آیت الله خمینی را پیرو عقل وخرد معرفی کرد و راه و روش او را در مملکت داری بر اساس"عقل وخردجمعی " ادعا نمود ! وچنین ادعائی ازجانب هرکس که باشد ، توهین به "خرد" است و تحقیر"جمع" . و شگفتا که شما هردو را یکجا نثار ملت شریف و دانای ایران نموده اید!
آقای موسوی ، ازحکومتی که نطفه اش با دروغ و نیرنگ بسته شده و با خدعه وفریب پا به عرصه وجود نهاده است ، ازحکومتی که بنیان گذار آن پس از تصرف قدرت برای توجیه پیمان شکنی ها و دروغ گوئی های خود گفت که :"برای رضای خدا و مصالح اسلام خدعه کردم "! و از حکومتی که طی 31 سال گذشته دروغ و تزویر را در تمام زویای حیات فردی و اجتماعی ایرانیان ساری و جاری ساخته است حرجی نیست ولی شما چرا ؟! شما که طی یک سال اخیرپیوسته در معرض تهاجم و تعرض حکومت دروغ بوده و یک لحظه از بمباران بلندگوهای دروغ پرداز جمهوری اسلامی در امان نبوده اید چرا !
آقای موسوی ، شما در جمع فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی گفته اید که :
«امام راحل هیچ تصمیمی که مربوط به سرنوشت مردم بود را به تنهائی اتخاذ نمی کردند و برای اتخاذ تصمیم با کسانی که لازم بود مشورت می کردند و اصولاً برای مشورت خود در اینگونه تصمیمات وظیفه ای شرعی و عقلی قائل بودند .»!
و برای اثبات ادعای خود مبنی بر "خردگرائی" آیت الله خمینی ، دو خاطره ی از دوران نخست وزیری خود نقل می کنید که یکی مربوط به ذخیره سازی گندم در سیلوهای کشور! و خاطره دیگر مربوط به رفع محدودیت ورود برنج ازشمال ایران به تهران بوده است ! که گویا در هر دو مورد وقتی نظر آیت الله خمینی را جویا می شوند ایشان به نماینده دولت شما می گوید که " نظراکثریت هرچه هست ، همان کاررا انجام دهید" !
و بدین ترتیب ، انبار کردن گندم در سیلو و حمل برنج از شمال ایران به تهران ، که آیت الله خمینی تصمیم گیری آنرا برعهده دولت شما واگذار می نماید معیاری می گردد برای تشخیص و اثبات "خردگرائی امام راحل" و ملاکی می شود بر این ادعای شما در مورد اینکه : "امام راحل هیچ تصمیمی که مربوط به سرنوشت مردم بود به تنهائی اتخاذ نمی کردند" !
عجبا آقای میر حسین موسوی ، واقعاً شگفت انگیز است ، شما که طی یک سال گذشته ، خود نیز مورد آماج حکومت دروغ بوده اید ، چگونه وقتی پای حقیقت و تاریخ به میان می آید به سادگی شعور و حافظه تاریخی ملت ایران را به هیچ می انگارید و حقیقت را وارونه جلوه می دهید ! راستی چه فکرمی کنید آقای موسوی ؟ آیا تصور می کنید که وقایع سالهای سیاهی که به زعم شما سالهای حاکمیت "خط امام" و سالهای حکومت مبتی بر"رویه خرد جمعی امام" بوده است ! از حافظه تاریخ و خاطرایرانیان محو گردیده است ؟! شما که مدعی هستید امام راحل در آن سالها هیچ تصمیمی که مربوط به سرنوشت مردم ایران بوده است به تنهائی اتخاذ نمی کرده است ! آیا فراموش کرده اید که مسائل مهم و سرنوشت سازدرسالهای نخست وزیری شما چه بوده است ؟ آیا براستی در آن سالها ، سرنوشت کشور و مردم ایران در گرو مسائلی ازقبیل انبار کردن گندم در سیلو و حمل برنج شمال به تهران بوده است یا مسائلی از قبیل : به اسارت در آوردن زنان ایران ، لغو قوانین مدنی وجای گزین کردن آنها با قوانین شرعی عهد حجری عربستان ، انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاهها و مدارس عالی ، جنگ ایران و عراق ، صدور انقلاب اسلامی به سایر کشورها ، گروگانگیری سفارت امریکا ، سرکوب و کشتار گروههای سیاسی و دگراندیشان ایران ، حذف شخصیت های ملی و خیر خواه از گردونه ی قدرت و سپردن سرنوشت کشور ومردم ایران بدست پیروان خط امام ، قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 67 و غیره و غیره ، وجدان خود را قاضی قرار دهید آقای موسوی و به گذشته نگاه کنید و ببینید که چه مسائلی در آن سالها ، سرنوشت کشور ومردم ایران را رقم می زده است ؟ و آیا امام راحل شما برای حل آن مسائل به "خرد جمعی" رجوع می کرده است ؟! مگر فراموش کرده اید که آیت الله خمینی در جریان همه پرسی جنجال برانگیزبرای تأسیس حکومت دروغ جمهوری اسلامی گفت که : "اگر 40 ملیون جمعیت ایران بگویند نه ، من می گویم آری" ؟! مگربرای آزاد ساختن فلسطین از راه کربلا ، هشت سال بر طبل "جنگ جنگ تا پیروزی" نکوبید و پس از تحمیل یک ملیون کشته ومجروح به ملت ایران و ویران شدن صدها شهر و روستا ، دست آخر نگفت که : "فقط برای حفظ و مصلحت اسلام این جام زهر را می نوشم"! آیا این است معنی "خردجمعی" ؟! مگر پس از باز پس گرفتن خرمشهرحتی پاره از نزدیکان و فرماندهان نظامی اش به او توصیه نکردند که بهتر است با آتش موافقت کرد و از صدام حسین وکشورهای عربی غرامت جنگی گرفت ، آیا امام راحل که به زعم شما پیرو"خرد جمعی"بوده است ! در آن زمان به حرف کسی گوش داد؟ در مورد کشتارهولناک چندهزار زندانی سیاسی در سال 67 چه می گوئید آقای موسوی ؟ آیا امام راحل شما کشتار هزاران زندانی سیاسی بیگناه را که مشغول گذراندن دوران محکومیت خود بودند هم با "خردجمعی" فرمانش را صادر کرد ؟ اگر چنین است و ادعای شما را مبنی بر"خردجمعی امام راحل" را باور کنیم آنگاه شما و بسیاری دیگراز اصلاح طلبان امروزی که در آن سالها هریک مقام و موقعیتی در حکومت جمهوری اسلامی داشته اید ، در آن جنایت بزرگ با امام راحل خود شریک جرم می گردید و می بایستی که تبعات این شراکت در جنایت را که درحقیقت جنایت علیه بشریت است و دیر یا زود پرونده اش دردادگاهی جهانی به جریان خواهد افتاد پذیرا شوید ! و فراموش نکنید که مرحوم آیت الله منتظری برای اینکه در آن جنایت بزرگ با امام راحل شما شریک جرم نگردد عطای ولایت فقیهی و رهبری را به لقایش بخشید و تا آخر عمر به حصر خانگی و توهین و تحقیر تن در داد و با دروغگویان و جنایتکاران همراه نشد وعلیرغم خطای اولیه اش در دنباله روی از خمینی ، سرانجام بخاطرایستادگی اش در مقابل او ، نام نیکی از خود بیادگار گذاشت .
آقای موسوی ، هرکس که شناخت اندکی از منش و روحیات آیت الله خمینی داشته باشد می داند که او درمیان روحانیون ، به خود رأی بودن و خودکامه بودن شهرت داشته است ، عجبا شما که هشت سال نخست وزیر انتصابی او بوده اید نتوانسته اید به روحیه استبدادی و دیکتاتور منشی امام راحل خود پی ببرید ! بدون شک بجز ذوب شدگان در ایدئولوژی اسلام فقاهتی و خط امام ، اگر ازهرشهروند آزاده و غیرمتعصب ایرانی درباره "خردگرائی" خمینی سئوال کنید به این سئوال شما خواهند خندید آقای موسوی ! چونکه وجه مشخصه آیت الله خمینی ، در خود رأی بودن ، دیکتاتورمنشی و بی توجی به نظریات اطرافیان خود بوده است . تمام کسانی که چه پیش و چه پس از انقلاب 57 مختصر آشنائی با روحیات خمینی داشته اند می دانند که نسبت اعتقاد به خرد جمعی به خمینی دادن همان قدر مضحک است که نسبت راستگوئی و صداقت ، به خامنه ای واحمدی نژاد !
آقای موسوی ، شما برای نشان دادن درجه ی "خردگرائی" امام راحل خود ، خاطره انبار کردن گندم ! و حمل برنج به تهران ! را مثال آورده اید پس اجازه دهید که اینجانب هم خاطره ای از "خرد گرائی" امام راحل تان را در اینجا نقل کنم تا مردم با شعورایران قضاوت کنند که بنیان گذار جمهوری اسلامی تا چه اندازه به "خرد جمعی" اعتقاد داشته است ، و شاید آن معدود کسانی که و با اغوای ایدئولوژی زدگان اسلامی وذوب شدگان در خط امام ، نادانسته دل را به بازگشت به دوران "عقلانیت امام راحل" ! خوش کرده اند بدانند که در چه وادی خطرناکی سیر وسلوک می کنند . ناگفته نماند که این خاطره ، مربوط به دوران قبل از "امامت" آیت الله خمینی است ، زمانی که ایشان هنوز در اثر زد و بندهای خارجی و حماقت نیروهای سیاسی داخلی ، به عنوان رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی ، بر سرنوشت کشور و مردم ایران حاکم نشده بود و فقط عنوان آیت الله را در دنباله نام خود یدک می کشید ، که آن هم عنوانی جعلی بوده و مخالفان رژیم شاه و برخی مراجع تقلید آن زمان (آیت الله ها : شریعت مداری و میلانی و قمی و زنجانی) به او اعطا کردند تا او را از خطر اعدام و زندان دراز مدت برهانند و ساواک شاه را قانع سازند که به تبعید و تحت کنترل قراردادنش اکتفا نماید.
برای نشان دادن میزان اعتقاد آیت الله خمینی به خرد جمعی ، از میان انبوه خاطرات بی مناسبت نمی دانم که در اینجا به خاطره ی کشتار گروهی از زندانیان سیاسی توسط ساواک رژیم شاه اشاره کنم ، که این روزها مصادف است با سی وپنجمین سالگرد آن واقعه دردناک ، شهادت گروهی از فرزندان به خون خفته ی ملت سلحشورایران : بیژن جزنی ، محمد چوپان زاده، جليل افشار، عزيز سرمدى ، حسين ضياء ظريفى، كاظم ذولانوار، مصطفى جوان خوشدل، مشعوف كلانترى و عباس سوركى ، زندانیان سیاسی و شناخته شده ای که در اوایل سال 1354 خورشیدی ، در زندان اوین تیرباران شدند و ساواک شاه برای توجیه جنایت خویش ، داستان مسخره ی " فراراز زندان" را ساخته وپرداخته ساخت واعلام نمود که : "این افراد در حال فراراز زندان توسط نگهبانان زندان کشته شده اند"! من و برخی از دانشجویان دانشگاه تهران که در زمستان 1346 و بهار 1347 برای مدتی با آن فرزندان برومند و آزادیخواه ملت ایران هم سلول بوده ایم و همچنین تمام کسانی که در سالهای بعد با آن انقلابیون پر شور و پر امید هم سلول و هم بند بوده اند می دانند که عمق کینه ساواک شاه از آن دلاوران ناشی از چه بوده است که نقشه قتل آنان را طراحی کردند .
بهرحال پس از ارتکاب آن جنایت بوسیله ساواک در بهار 1354 ، نگارنده این سطور وچند دانشجوی دیگر از طرف جنبش دانشجوئی ایران مأموریت یافتیم که با مراجعه به آیت الله خمینی که در آن دوران دم ازآزادی و مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه می زد ازایشان بخواهیم که با صدوراعلامیه ای، کشتارزندانیان سیاسی بیگناه را محکوم نماید . به پیشنهاد یکی از دوستان که از سیستم ومناسبات درونی شبکه آخوندی اطلاع بیشتری داشت ومعتقد بود که آخوندها زبان همدیگررا بهترمی فهمند ، مناسب دیدیم که با نزدیکان آیت الله خمینی تماس گرفته و از آنان بخواهیم که آیت الله را به ضرورت صدور اعلامیه ای در محکوم کردن جنایت ساوک تشویق نمایند . برای اطلاع شما آقای موسوی که امام راحل خویش را پیرو"خرد جمعی"می دانید باید بگویم که حتی نزدیک ترین افراد به آیت الله خمینی در آن زمان ، بخاطر شناخت و تجربه ای که ازاو داشتند هیچکدام جرأت نکردند که تقاضای جنبش دانشجوئی ایران را به خمینی برسانند ، دلیل شان هم این بود که : " آقا ناراحت می شوند که کسی به ایشان بگوید چه بکنند و چه نکنند و ما در مرتبه ای نیستیم که به آقا پیشنهاد صدور اعلامیه ای را بدهیم ، بلکه ما می توانیم اخبار را به اطلاع "آقا"برسانیم تا ایشان بعداً اگر صلاح دانستند موضعی در قبال آن اخبار اتخاد نمایند." بهرحال چون هیچیک از یاران ونزدیکان "آقا" جرأت نکردند که پیشنهاد صدور اعلامیه ای در مورد محکوم کردن کشتارزندانیان سیاسی بی گناه به او بدهند ، بناچاربرای انجام چنین تقاضائی ما خود به دیدارآیت الله خمینی رفتیم و پس از شرح ماجرای جنایت ساواک در مورد گروهی از زندانیان سیاسی ، درخواست جنبش دانشجوئی ایران را مبنی بر صدور یک اعلامیه و محکوم کردن آن جنایت را مطرح نمودیم ، هرگز فراموش نمی کنم عکس العمل خمینی را وقتی که یکی از دوستان ما گفت : "دانشجویان دانشگاه تهران از حضرت آیت الله انتظار دارند که در اعلامیه ای کشتارزندانیان سیاسی ایران محکوم شود" آیت الله خمینی که تا چند لحظه قبل از مضرات رژیم دیکتاتوری شاه و فواید آزادی سخن می گفت و برای دانشجویان مبارز دانشگاههای ایران دعا می کرد به یکباره برآشفته شد و ابروهای خود را درهم کشید و گفت: " هرچه که صلاح بدانم خواهم کرد" ، "آقا" که از پیشنهاد صدور یک اعلامیه از جانب جنبش دانشجوئی ایران به خشم آمده بود در خود فرو رفت و دیگر یک کلمه حرف نزد و نشان به همان نشان که صلاح خود را در این دید که کشتار زندانیان سیاسی را توسط ساواک محکوم ننماید ! آقای موسوی صحت این واقعه را می توانید ازچند طلبه آن روز و حجت الاسلام امروزه که از قضا هوادار اصلاحات و پیروخط خردائی امام اند جویا شوید . و جالب این است که پس از انقلاب ، روزی این واقعه را در محفلی از دانشجویان پیرو خط امام نقل کردم و با تعجب مشاهده نمودم که آنان محافظه کاری و دیکتاتورمنشی خمینی را ، به حساب نبوغ و درایت وامامت او گذاشتند که در سال 1354 از کشته شدن چپی ها و مجاهدین اظهار تأسف نکرده بوده است چون امام می دانسته است که اینها در آینده "منافق و ضد انقلاب" از آب در خواهند آمد و در مقابل انقلاب اسلامی خواهند ایستاد !!
آری آقای موسوی ، وقتی که خمینی به عنوان یک روحانی تبعیدی و منزوی در نجف آنگونه مستبد وخود رأی بوده است که حتی اطرافیان و نزدیکانش جرأت نمی کرده اند که پیشنهاد صدور یک اعلامیه را به او بدهند حال شما چگونه می خواهید به مردم ایران بقبولانید که او در جایگاه نماینده خدا و پیغمبر و امام زمان در روی زمین به آزادمنشی روی آورده باشد و برای رتق و فتق امور بلاد وامت اسلامی معتقد به "خرد جمعی" گردیده بوده است ؟!
آقای میرحسین موسوی ، لطفاً به خطابه ها و کلمات قصار امام راحل خود از قبیل : "اقتصاد مال خر است" "جنگ رحمت الهی است" "ملی گرائی کفر است" "دانشگاهی که اسلامی نباشد بسته باشد بهتر است " "ما متخصص نمی خواهیم ، متعهد اسلامی می خواهیم ، تخصص بدون تعهد اسلامی مضر است بحال مملکت اسلامی" "غنا و موسیقی فساد و فحشا ببار می آورد و حرام است" وصدها نمونه دیگررا بیاد آورید و عقل خود را قاضی قرار دهید ، آیا کسی که بوئی از خرد و علم و دانش برده باشد چنین هذیان هائی را بر زبان جاری می سازد ؟
آقای موسوی ، کودتای انتخاباتی خامنه ای – احمدی نژاد و تمام جنایاتی که اراذل و اوباش بیت رهبری طی یکسال اخیر درایران مرتکب شدند همه ریشه در رویه "خردجمعی" وخط امام راحل دارد که شما گاه و بیگاه در بیانیه ها و سخنان خود ، مردم ایران را به بازگشت به آن وعده می دهید ، غافل ازاینکه خط امام همین خطی است که خامنه ای و احمدی نژاد با همان قاطعیت و سازش ناپذیری آیت الله خمینی دارند آنرا به پیش می برند . نیازی به احاطه زیادی بر تاریخ و سیاست نیست که بتوانیم درک کنیم که بیت رهبری و دارودسته های پیرامون آن ، ادامه دهندگان راستین خط امام هستند و شما وکسانی که بیت کودتا را به انحراف از"خط امام" متهم می سازند درحقیقت یا امام و خط او را بدرستی نشناخته اند و یا اینکه تلاش دارند که از امام وخط اش برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود استفاده نمایند . هرگونه طبقه بندی زمانی برای خط جهل و جنایتی که از 31 سال پیش بر میهن ما حاکم گردیده است اگر از روی ریاکاری ودروغ نباشد در اثر جهل و نادانی است چرا که کیست که نداند توطئه گری و تصفیه های درونی و کشتارمخالفان و ایجاد رعب و وحشت از ویژگی حکومت های فاشیستی و ایدئولوژیک است که ازلحظه تولد تا لحظه مرگ ، این ویژگی مدام در حال زایش و تکثیر است .
آقای موسوی ، شما نه اولین قربانی توطئه گری پیروان راستین خط امام هستید و نه آخرین اش خواهید بود . کمی به گذشته نگاه کنید و ببینید که ارابه فاشیسم مذهبی امام راحل شما از فردای انقلاب تا به امروز چه شخصیت ها و جریانات سیاسی و اجتماعی را در زیر چرخ های خود له کرده است ؟ صحبت بر سر این یا آن شخصیت تبهکار در جمهوری اسلامی نیست ، بلکه صحبت بر سر سیستمی است که تبهکاری در بطن وجودی آن است و دوام و بقای اش بستگی به تولید و باز تولید قشری از تبهکاران دارد که در هیأت حزب الله ، ثارالله ، بسیج و سربازان گمنام امام زمان وغیره وغیره برای حفظ سیستم فاشیستی جمهوری اسلامی که امام راحل شما ، تیغ بدست همیشه آماده خون ریزی اند .
آقای موسوی ، شما بدرستی در بیانیه های خود جنبش سبز را یک جنبش ملی و متعلق به 70 ملیون ایرانی اعلام داشته اید که ریشه در جنبش مشروطیت ، جنبش ملی کردن نفت به رهبری مصدق و انقلاب 22 بهمن 1357 دارد و خواستار تحقق بخشیدن به خواسته های معوق مانده مردم می باشد ، اگر واقعاً در این گفته ی خود صادق هستید لطفاً برای اینجانب و هزاران شهروند ایرانی که مانند من فکر می کنند توضیح دهید که تناقض بین توسل به "خط خرد جمعی امام راحل" خود و پاسخ به خواسته های معوق مانده ملت ایران از صدر انقلاب مشروطیت تا به امروز را چگونه حّل خواهید کرد با توجه به اینکه گوهر تمام جنبش هائی که شما از آن نام می برید گوهری است ملی و امام راحل شما ملی گرائی را معادل کفر قرار داده است !
و نکته آخر اینکه آقای موسوی ، طی یک سال گذشته صدها تن دیگر از جوانان دختر و پسراین سرزمین دلاورخیز بدست سربازان گمنام امام زمان و پیروان واقعی خط امام ، درخون خود غلطیدند و طومار جنایات حکومت اسلامی و خط امام راحل بازهم بلند تر گردید ، از آنچه که در کهریزک و اوین و خانه های تیمی سپاه و بسیج بر هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم گذشت و همچنان می گذرد اطلاع دارید ، به عنوان یکی از آسیب دیدگان خط امام راحل شما در سالهای سیاه دهه 60 ، سالهائی که به زعم شما ، سالهای حاکمیت خط خرد گرائی امام راحل بوده است و از دیدگاه ملیون ها ایرانی سالهای خون ومرگ و جنون اسلامی خمینی ، بگذارید در پایان این نوشته از شما گله مند باشم آقای موسوی که هربار از امام راحل خود و خط اش سخن می گوئید داغ ودرد من و ملیون ها خانواده ایرانی که عزیزی را از دست داده ایم زنده می کنید . ایکاش بر زخم های ما نمک نمی پاشیدید آقای موسوی .
4 اردیبهشت ماه 1389
24 آوریل 2010
Back to top Go down
 
رفتارشناسي آقاي خميني(آيا خميني به خرد جمعي اهميت مي‌داد؟)(خميني را بهتر بشناسيم)
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
انجمن جنبش سبز ایران :: جنبش سبز ایران :: اخبار- تحلیل- پیشنهاد-
Jump to:  
طراحی و توسعه توسط تیم تولبار جنبش سبز
Free forum | © phpBB | Free forum support | Report an abuse | Free forum